طرز تهیه ی کوکوی سیب زمینی
مواد لازم برای 4 نفر :
تخم مرغ 4 عدد - کدوی متوسط 4 عدد - نمک و ادویه مقداری - روغن برای سرخ کردن
اول کدوها را آب پز کرده سپس پوست می کنیم (سعی کنید از کدوی پشندی استفاده کنید ) کدوها که سرد شد رنده کرده و بعد تخم مرغ ها را اضافه کرده با نمک و ادویه خوب به هم می زنیم . تابه را روی حرارت گذاشته روغن ریخته مواد را داخل آن می ریزیم وقتی یک طرف سرخ شد برش زده و برمی گردانیم تا طرف دیگر نیز خوب سرخ شود . . . البته از آن جایی که این غذا مورد استقبال قرار نخواهد گرفت و سر از سطل زباله در می آورد بهتر است همان تخم مرغ ها را نیمرو کنید و نوش جان کنید چون در سال اصلاح الگوی مصرف قرار داریم هم مواد غذایی اصراف نمی شودو هم در مصرف منابع (گاز/برق) صرفه جویی می شود . . .
پی نوشت 1- از آن جایی که هروقت به حرف شهره گوش نکردم پشیمان شدم ، این پست را برخلاف میل ام و پس از تسلیم شدن در مقابل حرف های اون نوشتم .
پی نوشت 2 - من خیلی قبل از اختراع دنیای مجازی ،یعنی از بدو تولد دوستی مجازی داشتم که اسمش را ندا گذاشته بودم ولی بنا به خواسته ی خودش در متن از اسم شهره استفاده کردم .مدتی ازش خبری نداشتم تااینکه چند روز پیش اومد سراغم.اول از در نصیحت وارد شدو بعدکاربه بگو مگو هم کشید. . .
شهره : توکاروزندگی نداری وبلاگ می نویسی ؟ . . . از اذان صبح که پا می شی . . . لقمه تو کیف این بذار و میوه برای اون یکی آماده کن و ناهار برای این یکی ردیف کن و دنبال اولی بدو که کلید یادش رفته برداره و . . . وقتی می رسی سر کار می بینی فراموش کردی یک لقمه نون برای صبحانه ی خودت برداری . . . بعد از شصت تا کار ، غروب که جنازه ت می رسه خونه، تازه شیفت دوم کارت شروع می شه . بشور و بپز و اطو وجارو و کاردستی و دیکته و . . . ازچار پنج ساعتی که وقت داری بخوابی ، یکی دو ساعت هم می شینی پای وبلاگ و وب گردی . . . خیلی دلت خوشه . . .
من : دلم خوش نیست ولی این تنها دل خوشی منه . . .
شهره : جهنم! . . . اگر تنها دل خوشی ات اینه ، خب بنویس ولی مثل آدم بنویس .
من : چی داری پشت سرهم می گی ؟! اولا من جستجوی زیادی برای قوانین وبلاگ نویسی کردم . قانون مکتوب و مصوبی وجود نداره ولی تا حدودی فهمیدم که مطالب باید در چهارچوب اخلاقی مطابق با عرف جامعه و مذهب باشه و نباید به اشخاص توهین بشه ثانیا من که با خط کش و گونیامی نویسم که این طرف و اون طرف نشه .
شهره : خب برای همینه که اومدم دیگه . وقتی قانون معینی وجود نداشته باشه که بدتره . اونوقت مثل تفسیر شعر های حافظ می شه . دبیرستان که بودیم از می و مستی در شعر ، به عرفان و رسیدن به عشق الهی تعبیر می شد ولی یک استاد ادبیات در دانشگاه داشتیم که می گفت چرا دیوان این مرد ماتریالیست را کنار قران می گذارید !
مثلا به تو چه که از خط فقر می نویسی . . . برو خداروشکر کن که تو این ستون های سربه فلک کشیده ی آمار بیکاری قرار نداری وبه یک شغلی چسبیدی .
من : خط فقر چه ربطی به بیکاری داره ؟ ! ! ! این همه آدم شاغل زیر خط فقر هستن و این همه آدم بیکار اصلا نمی دونن فقر با کدوم ق نوشته می شه و چه خطی داره ، . . .
شهره : دیدی گفتم آدم نمی شی . بگو ببینم وقتی شهرداری یک سازمان عریض و طویل داره به اسم زیبا سازی شهر، خودش می دونه که چه چیزهایی باید روی دیوارها باشن و چه چیزهایی شبانه از روی دیوارها پاک بشن . تو چکاره ای که نقاشی های روی دیوار ها رو نقد می کنی . . . یا اگر از نظام آموزشی ناراحتی برو بچه ات را بذار غیر انتفاعی . . . به خواننده های بینوا که از مجبوری رفتن دیار غربت و از غم وطن می خونن چکار داری ؟تو بشین همون فوتبال تلویزیونت را نگاه کن . .
من : اگر نوشتن تا این حد هم اشکال داره پس چی بنویسم ؟ ! !
شهره : چه می دونم . . . آشپزی ، . . . بافتنی ، . . . چیزی که به درد کسی بخوره
من: یعنی الان آشپزی بیشتر از نوشتن در مورد شرایط اجتماعی یا اقتصادی به درد می خوره ؟ ! !
شهره : معلومه . شکم گرسنه که اجتماع و اقتصاد حالیش نمی شه !
به ناچار5 تا مطلبی را که آماده کرده بودم و مطمئن بودم ایرادی بهش وارد نیست را برای شهره خوندم
اولی، تجربه ام در مورد طرح ایمنی خیابان های شهر تهران بود ( ایمنی نه امنیتی )که به صورت پایلوت در یکی از مناطق شهرداری اجرا کردم که با موفقیت همراه بود ولی شهره گفت چون در آن سال کرباسچی شهردار بوده صلاح نیست بنویسی مخصوصا که دوتا سکه هم پاداش گرفتی
دومی تحقیقی بود مربوط به عضویت ایران درکنوانسیون بازل و نیز ضوابط مربوط به دفع پسماندهای مضر که اون هم رد شد چون در دوجا نام محل دفن آن ها (کهر. . . ) را آورده بودم
سومی یک شعر بود که خیلی دوستش داشتم و یادم نبود از کیه . تا دیدش با عصبانیت پاره اش کرد و گفت شعرازشاملو ! ! ! تا حالا داشتم یاسین در گوش ات می خوندم ؟ ! ! !
چهارمی مطلب زیبایی بود از یک وبلاگ که می خواستم لینک کنم که شهره گفت مطلبش ایرادی نداره ولی لینکدونی وبلاگش را نگاه کن دوستای مجازی اش مورد دارن !
پنجمی دستور تهیه ی کوکوی سبزی بود ولی شهره گفت خیلی کند زهنی . اول فکر کردم داره ازدستور غذا ایراد می گیره ولی گفت استفاده از کلمه ی سبزدرمتن ممنوع . حتی درقالب وبلاگت یا نوشته هات هم از رنگ سبز استفاده نکن .در ضمن اون شال سفیده ات که خط سبز داره را هم دستمال سفره کن
به این ترتیب بعد از مشورت با شهره از 5 تا مطلبم ، ششمی یعنی دستور تهیه ی کوکوی سیب زمینی تایید شد
پی نوشت 3 - یکی از بازدیدکنندگان محترم کامنتی خصوصی گذاشته بودند مبنی بر اینکه سیب زمینی هم به صورت غیر مستقیم مسائل انتخاباتی قبل از خرداد را به ذهن نزدیک می کند که اطاعت امر شد و در متن کلمه ی سیب زمینی را با کدو جایگزین کردم ( چرا به فکر ندا ،ببخشید شهره نرسیده بود ؟!. . . )





